عماد الدين حسن بن علي الطبري

323

كامل بهائى ( فارسي )

جابر گفت ما زلت تعرف الغم فى وجه سلمان ، منذ بايع الناس الى ابى بكر ، مقداد گفت لا فرحت بشىء بعد غمى بالاثرة على على عليه السّلام و فاطمة . گفت رسول صلّى اللّه عليه و آله از قريش سه قبيله را سخت دوست داشتى اول بنو هاشم ، دوم بنو اسد بن عبد العزى براى آنكه خديجه بنت خويلد از ايشان بود ، سوم بنو زهره براى آن كه آمنه مادر او از اين قبيله بود . و چهار قبيله را سخت دشمن داشتى از قريش بنو مخزوم را كه ابو جهل از وى بود پس بنو تيم و بنو عدى و بنو الدار را كه عمر از اين قبيله بودى و اصحاب وى از اين قبيله بودندى و ايشان را دشمن داشتى براى آنكه دانست كه به ما چه كنند نه تن آنانند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه سلام كنيد بر على عليه السّلام به امير المؤمنين ابو بكر ، و عمر ، و عثمان و مقداد ، و ابن مسعود ، و بريده و امثال ايشان و اينان جمله روايت كردند اين معنى را و اولا در حايطه بنى النجار و يوم الغدير جمله مهاجر و انصار سلام كردند بر وى به امير المؤمنينى . رسول روزى با على گفت : لا تفش سرك على ثلثة من قريش فانهم عدولى و لك يا على ، امير المؤمنين گفت نام ايشان با من بگو . گفت تا وحى نازل نشود نگويم مدتى برآمد روزى در خانه بود اجازت عام بداد كه مهاجر و انصار را در پيش او آوردند تا آخر على عليه السّلام در رفت رسول صلّى اللّه عليه و آله از جهت او به نزديك خود چنان كه در جنب او بود جاى فراخ باز كرد به عقب على ابو بكر و عمر و عثمان درآمدند جاى نبود بعتبه در خانه بنشستند ابو بكر گفت يا رسول اللّه على پيش از من درآمد و براى او جاى باز كردى چرا براى من باز نكردى . رسول اللّه گفت : لقد ابديت ما فى قلبك ، و ما بقى لعلى فى قلبك اشد و اجل . به تحقيق كه اظهار كردى آنچه در دل تو بود از على و باقى مانده در دل تو سخت‌ترين چيزى كه دارى براى على . عمر همچنين گفت . رسول اللّه فرمود : ان اللّه لم يجعلك عندي و عليا . گفت به درستى كه خداى نگردانيده تو را نزد من برابر على . عثمان گفت : انه فى بيت من ، انا احق بالجلوس فى البيت منه . در خانهء كسى نشسته كه من سزاوارترم از او به نشستن . رسول گفت : من لا ينقص الحق و لا يعطى الفىء غير من جعله اللّه له . نقصان نمىكند